ای اشنا گم کرده ای ازذیارغریب به عشق تورواورده ام
سرزمینی که خیال میکردم
برازنوروامیدهست اماافسوس که مرغ عشق دلم نمیدانست که روزی این سرزمین راامیذی نیست
امشب تمام ستاره های اسمان گریه میکنن
امشب اشک ازچشمه میریزدامشب قلبی میشکندصدای شکستنش به اسمانهامیرس امانمیدانم چرابه گوش خدانمیرسد
نمیدانم خدایی هست اگرهست چه خدای خاموشی ازاین همه خاموشی دلم میگیرد
درداین قلب شکسته رااخرباکه بگویمکه قلب من عاشق قلبی است که اسنگ بیابان فرقی ندارد
دلم میخواهدان قدرفریادبکشم که صدای فریادم قلب خدارابه لرزه بیندازد
خدایا من که درائل حوانی جنان زیربارمشکلات خم شدم دیگرقدرت ایستادن ندارم
خدایا به اوبگوباتمام بدیهایش هنوزهم دوستش دارم
اری تورادوست دارم تویی که همیشه درقبال اشک چشمانم شادبودی
شادباش که شادیت رامیخواهم
امافراموش نکن که چشمانم اشکش رابدرقه راهت کردتافقط ازتوبخواهدنسبت به این چشمهابی اعتنا مباش
عزیزم صبرمیکنم انقدرصبرمیکنم توبه سویم بازگردی
ولی ایکاش زمانی برگردی که نفسم هنوزدرسینه ام باشد
|